جوایز نوبل، تنها سهم مسیحیت از صلح جهانی!

در شانزدهمین روز از اسفند ماه مصادف با ششم مارس پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های جهان به دیدار حضرت آیت‌الله سیستانی در نجف رفت اما آنچه که انتظارش می رفت نیز رخ داد و آیت الله سیستانی اجازه حضور رسانه ای در منزلشان را ندادند کما اینکه سیره زندگی ایشان هم بر همین منوال بوده است، از اینرو این مساله تازگی ندارد که بخواهد توجه ویژه ای را معطوف خود کند و از طرفی بیانیه ای که از طرف بیت ایشان پس از این دیدار رسانه ای شد بسیار هوشمندانه و موید همان تدبری بود که از ایشان انتظار می رفت و با توجه به سابقه ی ایشان در مباحث مختلف سیاسی در جهت دهی به امور سیاسی و اجتماعی در عراق و نوع موضع گیری و برخورد ایشان نسبت به وقایع مختلف در عراق می توان بدون هیچ سخن و بیانیه ای به فحوای این گفت و گو و صحبت های رد و بدل شده بین این دو رهبر دینی پی برد چونکه سیره مرجعیت عراق چراغ راهی است که روشن کننده طریقی است که همواره در آن قدم برداشته است و نیازی به آزمودن ده باره و صدباره این مرجع سیاستمدار نیست.
درباره گمانه زنی ها و برخی نظریات که از بیشتر از طریق جریان های معاند ضد انقلاب و برخی ساده لوحان داخلی مطرح شده است نیز باید گفت اگر آیت الله سیستانی قصد داشتند ولایت را در ایران تنها بگذارند یا در پی جریان سازی موازی با آن باشند سال ها پیش آن هم در اوج فتنه های داخل کشور نسبت به این کار اقدام می نمودند زمانیکه برخی خدمتشان می رسیدند تا ایشان را متقاعد کنند تا ولایت را تنها بگذارند، اما ایشان دست رد به سینه این عده زدند و هیچ گاه ولی فقیه را تنها نگذاشتند، ما نگرانی نسبت به مواضع آیت الله سیستانی نداریم زیرا هیچ وقت به این مرجع بزرگ شیعه به دیده شک نمی نگریم چرا که او بارها اثبات کرده است نه تنها یک مرجع، بلکه سیاستمداری بزرگ است.
از اینرو لازم است که نگاهی به برخی رویکردهای حضرت آیت نیز داشته باشیم، جالب است این نکته را یاد آور شویم که تا کنون کسی از این منظر سخن نگفته است که چگونه یک روحانی ایرانی در بافت یک کشور عربی و با توجه به تعصبات عربی مردم کشوری نظیر عراق، توانسته است با غلبه بر حساسیت های موجود در جامعه عراق به مرجع اول آن کشور تبدیل شود و چگونه با گذار از دهلیزهای حوادث مختلف در طول دهها سال و در صورتی که بار سنگین مرجعیت و زعامت مردم مومن را به دوش می کشید با کنشگری خاص خویش نه تنها هیچگاه تصمیماتش از جنس تنش زا نبوده بلکه جنسیتی تنش زدا داشته است، در حالیکه پس از حوادث اشغال عراق توسط ایالات متحده، جریان صدر بوسیله عدم شناختش نسبت به موقعیتی که در آن قرار داشت میرفت تا نجف اشرف را ناخواسته به قتلگاهی مبدل کند برای شیعیان امیرالمؤمنین، همان جا بود که ایت الله سیستانی اثبات کرد که نه فقط در لباس مرجعیت بلکه در پس جامه ی روحانیت ردایی از جنس سیاست بر تن کرده است، ایشان با تدبیرش واسطه ای شد برای حفظ جان هزاران شیعه که از پس بی تدبیری جان را در خطر نهاده بودند.
البته حکم جهاد ایت الله سیستانی را هم به خوبی به یاد داریم که چگونه ارتشی را به وسعت یک ملت برای جامعه عراقی خلق کرد البته که منکر رشادت رستم ایرانی ایران زمین شهید سپهد سلیمانی نیستیم، زیرا اگر نبود رشادت او و یارانش نه عراق بود و نه حوزه ی نجف آن، حتی اگر سلیمانی، عباس(ع) هم می بود تنها با 72 یار در کربلا، بر بدنش اسب می تاختند، اما در عراق کسی اسیران را به شام نبرد چون سپهبد سلیمانی در عراق تنها نبود یک ملت را در پشتش داشت. دست دوستی رستم ایرانی و مرجع ایرانی اینبار نگذاشت تا عراق مبدل به کربلایی دیگر شود.

این رویکردها و تدابیر اتفاقی نبود چرا که با نگاهی به ادبیات به کار گرفته شده از سوی مقام معظم رهبری نسبت حضرت آیت الله سیستانی و هم در خطاب ایشان نسبت به حضرت آیت الله خامنه ای شاهد بکار گرفته شدن عالی ترین خطابات از سوی این دو مرجع نسبت به یکدیگر هستیم الفاظی که نه از روی تعارف و بلکه برگرفته از جان این دو مرجع بزرگوار بوده است، حقیقت رابطه بین این فقیه را باید در خطاب قلمشان در وصف یکدیگر دید، نه در صحبت های اشخاصی که همواره هزینه هایی را به جامعه و نظام اسلامی تحمیل کرده اند.
تا کی جامعه ما باید هزینه سخنان اشخاصی را بپردازد که در عرصه سیاست چیزی بجز کت و شلوارش را ندارند.

امیدوارم به جای رو در روی هم قرار دادن دو ملت بتوانیم از پتانسیل از هر دوملت بهره ببریم چرا که هر دو یکی هستند یکی سید حسنی در عراق، که با توجه به شرایط و گزینه های موجود ناگزیر است تا نظیر جدش با تحمل و تعاملی حسنی در عرصه سیاست ظاهر شود و دیگری سید علی حسینی خامنه ای در کشور ایران با سیاست حسینی اش، این دو سیاست در تقابل با یکدیگر نیستند بلکه مکمل هم هستند، جامعه عراق و ایران در کنار هم دشمنانشان را به زانو در خواهند آورد.
البته در آخر هم باید گفت که در تضادهاست که راستی از کژی و راه از بیراهه تشخیص داده می شود و این آیت الله سیستانی نبود که به واتیکان رفت، این واتیکان و پدر کلیسای کاتولیک بود که به خانه ی ساده ی یک مرجع شیعی آمد، چه اتفاقی افتاده است که مسیحیتی که خود را طلایه دار صلح در جهان میدانست از مرجع شیعه به جهت تلاش برای صلح و مبارزه با افراط تشکر می کند! اگر نبود مرجعیت شیعه و اگر نبودند رستم ایرانی و یارانشان نه آشوریان و مسیحیان عراقی می توانستند به دیدار پاپشان بروند و نه پاپ به دیدار آنها، پاپ فرانسیس از تلاش مرجعیت شیعه برای مقابله با خشونت قدردانی کرد اما در گوشه ی ذهنش نام سپهبد سلیمانی را داشت، گرچه به زبان یادی از او نکرد، البته پیشتر نیز در جنگ سوریه مسیحیان برای رهایی از چنگ خشونت سلفی گری و وهابی که نام دیگری به اسم داعش دارد به دامان رزمندگان مقاومت پناه آورده بودند و در عراق نیز مسیحیان اگر چه برخی از خانه هایشان رانده شده بودند و سقفی بالای سر نداشتند اما چادر رزمندگان مقاومت، آرامش بخش جانشان بود. حالا نیز پدرشان پاپ فرانسیس به دامان پدری از جنس مقاومت امده است، من بر این عقیده هستم که صرف وجود پاپ چیزی بر بزرگی و عظمت ارزش های رویکرد اهل بیتی نیفزود چرا که این ارزش ها در طول تاریخ همواره اثباتگر ارزش والای خویش بوده اند بلکه این سفر تنها نشانی بود بر دیده شدن این واقعیت از منظر یک عالم دینی مسیحی و غیر مسلمان، گرچه برخی مطرح می کنند که پاپ آمده بود تا برای خود ساز و برگی بسازد بزرگتر از آنچه که از پیش داشت، اما به نظر میرسد دنیای مسیحیت و مسیحیت کاتولیک با داشتن بیش از یک میلیارد پیرو نیز هم می تواند بستری باشد برای تبلیغ اندیشه اهل بیتی، زیرا جامعه کاتولیک در حال حاضر چه از نظر جمعیت و چه از نظر مکنت مالی گسترده تر از جامعه شیعی است پس اگر پاپ حتی خواسته باشد انگیزه تبلیغاتی از این دیدار را داشته باشد ناخواسته در این بین پنجره ای را گشوده است به روی بیش از یک میلیارد کاتولیک به جهت شناخت رویکرد اسلامی از جنس اهل بیتی آن، از هر منظر که به این سفر بنگریم و از هر زاویه ای به رابطه ی مرجعیت ایران و عراق بنگریم و ملت هایشان را بیبینیم، ما راینا الا جمیلا

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *